یه لحظه ، همین نزدیکی :
خوشبختی در خانه شماست بیهوده آن را در باغ همسایه مجویید 
" مارک اورل "
دیگر تمام شد...تمام شد آن روزهایی که بی قرار ثانیه ها بودم...آن التهاب سرد تنگ بلور به
پایان رسید...دیگر در ترانه هایم عشق ، بازی نمیکند...دیگر هیچ ماهی ای در حوضچه ی احساسم
نقاشی نمیکشد...
خورشید در سینه ام تب کرده است...نبضش به کندی میزند...میدانم که ثانیه های پایانی است...
به روی خودم نمی آورم مثل همیشه که تو من را رها میکردی و من میگفتم :باز میگردد...
الفبای عشق به پایان خود رسیده است...اولین حرف را با تو شروع کردم و آخرینش را بدون تو
از بر میکنم...چه فاصله ی کوتاهی بود از عشق تا مرگ و چه تاوان سنگینی داشت فاصله ی
این چند حرف...
اما اینبار دیگر تپش پلک هایت نمی توانند دلم را بربایند...این بار تسلیم پروانه نمیشوم...
من جنون عشق را در کوچه ی دلواپسی کشتم...با همین دستهای خودم...باور میکنی من قاتلم...
جز بی وفایی این را هم از تو آموختم...
بوی مرگ را از همین نزدیکی میشنوم...فقط چند قدم دیگر...

خط آخـــــــر:
نمی خواهم برگردی این را به همه گفته ام
اما نمی دانم چرا هنوز برای آمدنت فال می گیرم !!
چرا هنوز پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام
تا تو را آرزو کنم !!
اگر هنوز تو را آرزو می کنم برای بی آرزو نبودن است !!
و شاید هم آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم !!

یه لحظه ، همین نزدیکی :
قدرزمان حال را بدانيد كه گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد " گالیله"
در کنار تلی از خاکستر تنها مانده ام... خاکستری از تمام خواستن ها و دل بستن ها...
از امید و عشق ...خاکستری از جنس عبور
سکوت را می نگرم که چگونه در همسایگی اش محمل گزیده ام و او پر هیاهو تر از
همیشه فریاد میکشد...اطرافم جز استخوانهای سردی که صدای خرد شدنشان غرش باد را
خاموش میکند هیچ چیز نمی یابم...دوباره گم شدم در میان قفسی که برایم ساخته ای...
چشم هایم مدام تو را جستجو میکنند و سراغت را از من میگیرند....
از من که فاصله ی خیالم با تو اندازه ی دلی تنگ و گونه ای خیس شده...
کاش کمی انتظار چاشنی خیالم بود...انتظاری بس بیهوده...
اینگونه لااقل گمان میکردم در این ورطه نگاهی نگران و دلی بیتاب را به همراه دارم...
اینگونه شاید دیگر در این دنیای تلخ در دستان خالی عادت به دنبال خود نمیگشتم...
استخوان ها را در آغوش میگیرم...دوباره از نو در زندانی محصور میخزم...
حتی برای روح سرگردانم هم صدایی خیس نغمه نمی خواند...!!!

خط آخــــــــر:
منو تا ساحل چشمای ترم حوصله کن
دستاتو پلی واسه خلوت این فاصله کن
نفسم در نمی آد ماهُ از آسمون بکن
بذار این روزنه راهی شه واسه عبور من
